محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
460
اكسير اعظم ( فارسى )
حتى كه به اعضاى رئيسه رسد و در آن هنگام قتل كند و اولًا فساد اعضا از اطراف و اعضاى نرم ابتدا كند و در آن وقت موى بريزد و رنگ آن متغير گردد و گاهى بتقرح مودى شود بعده اندك اندك در همه بدن سارى گردد و اگرچه اول تولد او در احشا بود ليكن اول تاثير او در اطراف باشد زيرا كه ضعيفتراند با وجود آنكه گاهى صاحب او قبل انعكاس غائلهء ظاهره بر احشا و اعشاى رئيسه هلاك شود و موت آن بجذام و يا به سبب سوء مزاج او باشد . و جرجانى از شيخ نقل كرده همچنان كه سرطان جذام يك عضو است جذام سرطان همه تن است بدين سبب همچنان كه علاج سرطان دشوار است علاج جذام دشوارتر باشد ليكن از بهر آنكه جذام در همه تن بود و مزاج همه بدن در آن يكسان گشته است علاج آن يك نوع باشد و يك بارگى به علاج آن مشغول توان بودن از اين و طريق علاج آن يكسان بود و سهلتر باشد و سرطان در يك عضو بود و مزاج آن عضو مخالف مزاج ديگر اعضا بود و با علاج از مراعات احشا و ديگر اعضا غافل نشايد بود طريق علاج آن از اين رو عسرتر بود . و صاحب كامل گويد كه جذام از امراض عسر الرءست . و چون اين مرض مستحكم شود صحت او ممكن نيست و علاج او در آن هنگام بوقوف او بر حال خود و منع از تزيد او باشد و همچنين از امراض قوى مثل استسقا و برص و مانند آن بسياراند كه طبيعت را مقاومت به آنها ممكن نبود و اما چون در اوائل باشند پس گاهى صحت يابند مگر اين هم بدير و دشوارى نزد ادمان به علاج و پرهيز باشد . و ابن نوح گويد كه شريرترين جذام آن است كه از احتراق صفرا باشد . و چون در ابتداى اولًا حق شود ممكن است كه به شود و از تزيد بايستد . و هرگاه نوبت بتقرح اعضا رسد و شكل او فاسد گردد بعيد است كه صحت يابد . و خجندى گويد حق آن است كه علاج اين مرض صعب است و مبتدى در آن بسيار عسر البرءست و قوى نشوند . و انطاكى گويد كه اين مرض در بلاد بارده بكثرت بود چون كثير الوخم باشد مثل شام و در بلاد رطبه بقلت بود مگر آنكه از آن صبا بند باشد مثل مصر و وقوع او در روم نادر بود به سبب غلبهء سردى و ترى و در حبش و زنج يافته نشود به سبب فرط حرارت محلل اخلاط كثيفه و اما در هند اگر تقليل تخليط اهل آن در اكل نبودى البته در ايشان بسيار بودى و سزاوار است كسى را كه احساس بورم طحال خود نمايد مبادرت به علاج آن كند و الا در جذام افتد به سبب وقور سودا در خون نزد ضعف طحال از جذب او و كذا ضعف هر قوت مميزه . و بعضى گويند كه اين مرض بسيار مفسد ردى است بلكه مفسد اعضا و محدث تشنج و تعقد و آنچه موروثى بود و خلقى و يا بحرانى اصلا علاج نمىپذيرد و آنچه هنوز كهنه نشده و مادهء آن سخت گنده و غلبه نباشد ممكن العلاج بود . علاج فصد باسليق و صافن و اسيلم كنند و خون وافر گيرند و شاهتره چرائته سرپهوكه هليلهء سياه و مانند آن ادويه مصفى خون چند روز بدهند بعد از آن نضج ماده حسب انواع سودا نموده از مسهل سودا و ماء الجبن تنقيه كنند بعده حسب ماده ادويهء مخصوصهء آن به كار برند مثلًا در سوداوى احتراقى معاجين و عرقيات و غيره ادويهء مطفى خون و مصفى خون به عمل آرند و در سوداى جمودى ادويهء مرفق خون و تراكيب هنديه استعمال نمايند و براى ترطيب استعمال ماء الجبن ساده نافعترين اشيا است و خوردن شير بز جوان سرخ رنگ نيز نافع بود و در هر ماه تليين طبيعت و اخراج مواد به مسهل معتدل كرده باشند و در خريف و ربيع مسهل قوى ندهند و از جميع محللات حرارت غريزى محترز باشند و روغن كدو و شير و ختر در بينى چكانند و حمام كردن بعد از تنقيه و ماليدن روغن بنفشه و ماليدن روغن بنفشه يا روغن بادام يا روغن كدو بعد از حمام مفيد بود و روغن زرد در را گرم كنند و در آن بنشينند و در هفته يك مرتبه قى كنند . و چون سبوس از بدن مجذوم جدا شود علامت صحت است . و اگر قوت قوى باشد دادن شورباى افعى و گوشت آن بسيار مفيد بود و خوردن مار سياه غير افعى نيز فائده مىكند و حب سم الفار و معون اسقيل از مجربات است و خوردن چوب چينى نيز فائده بسيار مىكند . و گويند كه بسيار خوردن سعد و كذا كندر و در جذام مىاندازد . ذكر ادويهء مفرده و مركبهء يونانيه نافع جذام : نوشيدن ماء الجبن به شكر يا شربت حماض شيرين كرده براى جذام حادث از صفراى محترقه مجرب سويدى است و كذا خوردن ورق طلا ربيع مثقال به عسل يا جلاب آميخته تا سى روز متصل مجرب او است . و هم او گويد كه اگر شجرهء ابى مالك هر روز بجوشانند و به روغن كنجد تازه آن را مطيب سازند و شورباى او بنوشند و جرم او گاه به روغن كنجد تازه و گاهى به روغن بادام بخورند تا سى روز متصل صحت تام يابند و مجرب صحيح من است . ديگر سعوط زهرهء روباه و آس و آب كرفس در هر ده روز يك بار نافع است و مداومت شربت كادى هر روز دو درم استيصال جذام كند و خوردن لحم متنفذ خشك كرده و شرب زهرهء او نيز نافع و ادمان اكل خردل و خلط او به ادويه نيز سودمند بود . ديگر پودينهء نهرى سوده به شراب سرشته بر بدن بمالند كه انفع ادويهء مجذوم است . و كذا حقنه بعصارهء او تا بيست مرتبه نافع بود . ديگر ادامت تناول فرنجمشك خام و پخته تا پنجاه روز جذام مزمن را متوقف سازد و غير مستحكم را زائل گرداند . ديگر تخم حنظل كه همبيد نامند بر كف پاى مجذوم در حمام ماليدن نفع عظيم دارد . و گويند كه از مالش اين قى بسيار مىآيد نفع مىكند و بعضى روغن تخم حنظل ماليدن بالخاصيت مجرب نوشتهاند . ديگر هليله سياه پنج درم در هفته يك مرتبه تا چهل بار خوردن